نگوییم؛ چگونه می توانیم منتظر واقعی شویم؟ بگوییم چگونه می توانیم معترض واقعی شویم؟

چگونه منتظر واقعی باشیم؟

چگونه منتظر واقعی باشیم؟

همه انسان ها به سادگی می توانند «احساس انتظار» را در وجود خویش تجربه کنند. برای درک بهتر مفهوم انتظار، می توان عناصر تشکیل دهنده آن را شناخت و با این روش، تعریف دقیق تری از آن به دست آورد. هر منتظری می تواند با تامل در انتظار خود، دریابد که چه عوامل و ویژگی هایی در کنار هم جمع شده اند تا احساس انتظار در او پدید بیاید. با تجزیه مفهوم انتظار و شناخت عناصر آن می توان به تعریف دقیق و عالمانه ای از انتظار دست یافت.

مقدمه پدید آمدن احساس انتظار فرج، اعتراض به وضع موجود است. کسی که از وضع موجود راضی است، نمی تواند منتظر وضعیتی دیگر، که بهتر است، باشد. انسان باید به وضع موجود اعتراض داشته باشد والا نمی تواند منتظر باشد. حتی کسی که وضع موجودش با مقدار مختصری تغییر، بهبود می یابد و به وضع موجود معترض نیست، نمی تواند به حد انتظار برسد و منتظر تحقق وضع مطلوب باشد. عدم قناعت به داشته ها، انسان را سرگردان رسیدن به نداشته ها می کند و این سرگردانی و تلاش برای «داشتن» که معمولا با امید به «یافتن» همراه است، یعنی آغاز پیدایش انتظار در روح سرکش انسان.

انسانی که معترض نیست و مخالفتی با آنچه هست ندارد، بیشتر محافظه کار خواهد بود تا منتظر و چه بسا از عدم تغییر اوضاع عالم، استقبال هم بکند. اعتراض و عدم رضایت به وضع موجود است که اندیشه انسان را برای یافتن وضع مطلوب فعال می کند و احساس انتظار را در دل او می رویاند.

این اعتراض آنچنان در حرکت و حیات آدمی موثر است که نبودن آن برای انسان مردگی می آورد. اعتراض، زاییده روح کمال جوی انسان در این دنیاست. نمی شود در فطرت انسان تمنای تقرب نهادینه شده باشد، ولی انسان در نهاد خود، احساس بی قراری و بی میلی به کمی ها و کژی ها و حتی فرار و تنفر از آنها را نداشته باشد. انتظار، علامت عقلانیت است. اینجاست که کم کم ابعاد عرفانی انتظار مطرح می شود.

نمی شود در فطرت انسان تمنای تقرب نهادینه شده باشد، ولی انسان احساس بی قراری و بی میلی به کمی ها و کژی ها و حتی فرار و تنفر از آنها را نداشته باشد. انتظار، علامت عقلانیت است.

اعتراض می تواند از یک حق مسلوب، تا یک معشوق مستور، همه را در بر بگیرد. آنجا که حقی را از انسان سلب کرده اند می تواند فریاد و ناله کند و آنجا که محبوبی را از او محجوب کرده اند، می تواند مثل یک شمع اشک بریزد و آرام بسوزد تا تمام شود. اعتراض عاشقانه به هجران، سیره عارفانه تمام منتظران وصال است.

وقتی عنصر اعتراض را در خصوص فرج مهدی موعود (عج) مورد مداقه قرار دهیم، به نکات تازه ای می رسیم. نکته بسیار مهم، مجاز بودن این اعتراض است. یعنی با اینکه غیبت حضرت، تقدیر خداوند حکیم است، ولی ما می توانیم نسبت به آن معترض باشیم. به همین دلیل است که در دعای افتتاح و همچنین در دعای توصیه شده برای دوران غیبت، به ما آموخته اند که برای غیبت ولی خدا، به آستان خداوند متعال شکوه کنیم و به این غیبت معترض باشیم: «الّلهم إنّا نشکو إلیک فقد نبیّنا و غَیبَهَ وَلِّینا»؛ بارالها! به درگاه تو شکایت می کنیم از فقدان پیامبرمان و غیبت ولی مان.» و این شکایت را همسنگ اعتراضی دیگر قرار داده اند: «وَ کَثرَهَ عَدُوِّنا و قِلَّهَ عددنا»؛ و به درگاه تو شکایت می کنیم از کثرت دشمنانمان و کمی عددمان.»[1] تا آن را تشدید کنند.

زندگی در سایه پر نور یک امام معصوم، حق ماست؛ حقی که به سبب ظلم ظالمان تاریخ از ما سلب شده است. این یک فضیلت است که به حضور در کنار او متمایل باشیم و به غیبت او متعرض. امام صادق (ع) در مناجاتی با امام مهدی (ع) زبان حال جان سوزی دارند و می فرمایند: «آقای من، غیبت تو خواب را از من ربوده است».[2]

5b3471f0d35b9.jpg

دعای ندبه، سرشار از اعتراض به اوضاع نامطلوبی است که ما گرفتار آن هستیم. باید به فهرست اعتراض های دعای ندبه مراجعه کرد و تک تک آنها را در دل رویاند. باید نهالستانی از اعتراض به انواع آثار غیبت امام را در دل ها کاشت و با اشک چشم آنها را آبیاری کرد، تا بتوان به قدر کافی میوه های انتظار را از آن برداشت نمود. در دعای ندبه می گوییم: «أینَ مُحیی معالم الدین و أهله»؛ کجاست آن که دین و ایمان و اهل ایمان را زنده گرداند؟»[3] باید گفت: «کجاست اهل چنین تمنایی؟» نگوییم: چگونه می توانیم منتظر واقعی شویم؟ بگوییم چگونه می توانیم معترض واقعی شویم؟

دعای ندبه، سرشار از اعتراض به اوضاع نامطلوبی است که ما گرفتار آن هستیم. باید به فهرست اعتراض های دعای ندبه مراجعه کرد و تک تک آنها را در دل رویاند.

منتظر از برخی ظواهر زینت یافته دوران غیبت هم فریب نمی خورد، به آنها راضی نمی شود و دست از اعتراض برنمی دارد. ریشه های این وضعیت پیش آمده نامطلوب را هم به خوبی می شناسد و به آنها هم معترض است. او می داند ریشه ظلم، «کفر» است و بنیان عدالت، «ولایت». منتظر، مانند عوام تنها بر ظلم نمی شورد، بلکه هیچ کفری را برنمی تابد و آن را سرمنشأ بیداد می داند. همچنان که منتظر با هر ولایت گریزی می ستیزد، زیرا می داند «تنها ولایت مداران عدالت محورند.»

از اعتراض تا دشمنی

اعتراض به پدید آورندگان وضع موجود در جریان اعتراض، نسبت به اوضاع موجود پدید می آید. اما کم کم سر و کله کسانی که می توانیم اعتراضمان را مستقیماً متوجه آنها سازیم و علیه شان فریاد بزنیم پیدا می شود. آنها در حقیقت کسانی هستند که وضع موجود را پدید آورده اند. در دعای ندبه چنین عباراتی فراوان یافت می شود: «أین قاصم شوکه المعتدین؟ أین هادم أبنیه الشرک و النفاق؟»؛ کجاست آنکه شوکت ستمکاران را در هم می شکند؟ کجاست آنکه بنا و سازمان های شرک و نفاق را ویران می کند؟»[4] معلوم می شود این اعتراض مخاطبانی هم دارد.

اینجاست که منتظر، اهل حب و بغض می شود پس منتظر در همین عنصر اول، یعنی اعتراض اهل حب و بغض می شود و کارش با عده ای به دشمنی می کشد. منتظر با همه آدم ها نسبتی مساوی ندارند و نسبت به همه آنها محبت نمی کند. او اگرچه همه مردم عالم را دوست دارد، و اساساً وقتی برای فرج گریه می کند، در واقع برای فرج همه آدم ها اشک می ریزد، اما با بعضی از افراد هم دشمنی دارد. به وجود پلید پدید آورندگان اوضاع بد عالم هم معترض است، یعنی همچنان که به رفتار ظالمانه معترض است، با ظالمان هم خصومت دارد.

منتظر مظلوم است ولی منظلم نیست. «انتظار» هیچ سنخیتی با سازش کاری ندارد. به دوست نداشتن و حتی دشمنی داشتن هم ختم نمی شود و ممکن است کار به دشمنی کردن هم برسد. منتظر اگرچه مظلوم است اما منظلم نیست.[5] وقتی در قاموس انتظار، خیمه منتقم برافراشته می شود، منتظر نمی تواند در برابر دشمنان عدالت بایستد، بنابراین تنها کسانی می توانند منتظر باشند که حاضرند هزینه های اعتراض را بپردازند.

منبع: انتظار (عامیانه، عالمانه، عارفانه)، علیرضا پناهیان


------------------------------------------------

پی نوشت:

[1]. دعای توصیه شده برای زمان غیبت توسط حضرت حجت به نقل از نایب اول او؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ ج2، ص514، همچنین بخشی از دعای افتتاح، مفاتیح الجنان، دعای افتتاح و تهذیب الاحکام، ج3، ص110؛ همچنین در دعای وارد شده برای قنوت رکعت آخر نماز شب (نماز وتر) امالی شیخ طوسی، ص432.

[2]. کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص353.

[3]. مفاتیح الجنان، دعای ندبه و نیز اقبال الاعمال سید بن طاووس، ص297.

[4]. همان جا.

[5]. کافی ج2،ص333.


مطالب مرتبط