این گل، گل صد برگ نه، هفتاد و دو برگ است / لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی

عطر سیب

عطر سیب

پیچیده در این دشت، عجب بوی عجیبی!

بوی خوشی، از نافه‌ی آهوی نجیبی


یا قافله ای رد شده، بارَش همه گلبرگ

جا مانده از آن قافله، عطر گل سیبی


یک شمّه شمیم خوش فردوس... نه پس چیست؟

پس چیست؟ عجب بوی خداوند فریبی


کی لایق بوی خوشی از کوی بهشت است

جانی که از این عطر، نبرده است نصیبی


این گل، گل صد برگ نه، هفتاد و دو برگ است

لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی


با خطّ چلیپای پر از خون، بنویسید:

رفته است مسیحایی، بالای صلیبی


پیران همه رفتند، جوانان همه رفتند

جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی


گاهی سر نی بود و، زمانی ته گودال

طی کرد گل من، چه فرازی چه نشیبی

منبع: کتاب این حسین کیست؟

شاعر: سعید بیابانکی


مطالب مرتبط