بنده خدا حاج خانوم. خدا کنه طوریش نشه یه وقت! ...

ریش سفیدی کنین

ریش سفیدی کنین

فیلم جدید!

الو زهره! مگه قرار نبود برین خرید؟ چیزی شده؟... پس صدات چرا گرفته؟... به من دروغ نگو! باز با رامین حرفت شده؟... الان اونجاست؟ خب پس بگو ببینم جریان چیه؟... ای بابا! من اگه نخوام بفهمم بچه‌م ناراحته که دیگه به درد جرز لای دیوار می خورم!... حالا کجا رفته؟ خونه مادرش؟ باز بدو بدو رفت دستبوس اون زنیکه؟ .... مریضه؟ ایندفعه دیگه چشه؟ قلبش؟ فیلم جدیدشه؟!

تو چرا باور می کنی دختر ساده؟ حالا به رامین چه؟ پس اون پسر گردن کلفت تو خونه‌ش چیکار می کنه؟... خدا شانسبده! یکی مثل اون، یکی مثل من که با این همه درد و مرض، خودتو بکش از این ور به اون ور.

گفتن دیگه نازکش داری، ناز کن، نداریرو به قبله بشین و پاتو دراز کن! خب حالا چی گفتی وقتی خواست بره؟ ... خوب گفتی حقشه! اون چی گفت؟ ... دِهِه! می خواستی بهش بگی نوکر بابات غلوم سیاه! ... می خواستی بهش بگی بدبخت، بی چاره، این دفعه مامانت نجاتت داد دفعه‌ی بعد به چه بهانه ای می خوای از گیر خرید در بری؟ ...

عیب نداره مادر، به درک اسفل السافلین که رفت ... غصه نخور پاشو بیا اینجا ... شام؟ خر نشو زهره! اینقدر پُر روش نکن. ببین باره چندمشه! بذار حالیش شه از دستش ناراحتی! ... عوض این حرفا پاشو بیا اینجا خاله اعظمتم قراره بیاد اینجا!

می شینیم عقلامونو می زاریم رو هم ببینیم چیکار باید بکنیم تا این زنیکه ی جادوگر دست از سر زندگی شما دوتا برداره! ....پس اومدی ها.... منتظرتم. قربانت... خداحافظ!

بنده خدا حاج خانم!

-الو زهره؟! ... سلام مادر خوبی؟.... آقا رامین حالش خوبه؟ گلو دردش بهتر شد؟ .... خب خداروشکر. سلام برسون بهش. می گم خوب شد هنوز نرفتین. زنگ زدم بگم خاله اعظمت یه مانتو فروشی خوب پیدا کرده، مانتو های مجلسیشو حراج کرده! گفتم امشب دارین میرین حتما اونجا هم یه سری بزنین، نمی رین؟؟؟ واسه چی؟ ... مادر آقا رامین؟ ... بنده ی خدا! اون که همین چند وقت پیش خوابیده بود بیمارستان! خب؟ تو چرا نرفتی باهاش؟ کاش می رفتی شوهرت تنها نباشه! انشاالله که چیزی نیست! ... چشم. چشم....حتما براش دعا می کنم ... تو هم عوض اینکه بشینی تو خونه پاشو بیا اینجا ... شام؟.... مگه آقا رامین میاد اونجا تا اون موقع؟.... خب اونم بیاد اینجا!

قدمش رو چشم! باشه مادر. هر طور صلاحه. من دیگه بهت اصرار نمی کنم. خوب کاری می کنی! تنهایی غصه نخوری ها! ... هر کار داشتی زنگ بزن، باشه؟

خبر جدید از حاج خانوم داشتی منو بی خبر نذاری ...

اصلا ولش کن. خودم الان یه زنگی به آقا رامین می زنم ببینم حال مادرش چطوره؟! الله اکبر.... بنده خدا حاج خانوم. خدا کنه طوریش نشه یه وقت! ... کار نداری با من؟ ... مراقب خودت باش. خداحافظ

منبع: ریش سفیدها، موسسه خدمات مشاوره ای جوانان و پژوهشهای اجتماعی


مطالب مرتبط