دو شرط اساسی برای دستیابی به حیات طیب در قرآن مطرح شده است: یکی داشتن مبنای نظری صحیح که تبلور آن ایمان به خداست و دیگری رفتار مبتنی بر ایمان که عمل صالح نامیده می شود.

حیات طیبه چطور تحقق پیدا می کند؟

حیات طیبه چطور تحقق پیدا می کند؟

در آیات قرآن، حیات با هدایت انسان پیوند خورده است؛ طوری که اگر کسی با عناد و لجاج، خود را از هدایت الهی محروم کند، اگرچه علائم حیاتی را به معنای جسمانی آن داشته باشد اما مرده است.[1] برای نمونه می‌توان به سه آیه در این زمینه اشاره کرد:
آیا کسی که مرده (دل) بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسی است که گرفتار در تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟![2]
ای کسانی که ایمان آورده اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حائل می‌گردد[3] تا هر که را (دل) زنده است، بیم دهد و گفتار (خدا) درباره کافران محقق گردد.[4]
قرآن کریم در سه آیه مذکور میان حیات و هدایت از یک سو و مرگ و ضلالت از سوی دیگر، ارتباط برقرار کرده است.[5] صاحبان تفسیر نمونه در این زمینه می‌نویسند:
مکررا در قرآن «مرگ» و «حیات» به معنای مرگ و حیات معنوی و کفر و ایمان آمده است و این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که ایمان یک عقیده خشک و خالی یا الفاظی تشریفاتی نیست، بلکه به منزله روحی است که در کالبد بی جان افراد بی ایمان دمیده می‌شود و در تمام وجود آنها اثر می‌گذارد، (به گونه ای که) چشم آنها دید و روشنایی، گوش آنها قدرت شنوایی، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرت انجام هر گونه کار مثبت پیدا می‌کند، ایمان افراد را دگرگون می‌سازد و در سراسر زندگی آنها اثر می‌گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار می‌سازد.[6]
علامه طباطبایی نیز در تفسیرالمیزان می نویسد:
انسان قبل از آن که هدایت الهی دستگیری اش کند، شبیه میّتی است که از نعمت حیات محروم است و حس و حرکتی ندارد، (ولی) پس از آنکه موفق به ایمان شد و ایمانش مورد رضایت پروردگارش قرار گرفت مانند کسی است که خداوند او را زنده کرده و نوری به او داده که با آن نور می‌تواند هرجا که بخواهد برود و در پرتو آن نور، راه خود را از چاه و خیرش را از شر و از ضرر تمیز دهد و منافع و خیرات را بگیرد و از ضرر و شر احتراز کند، برخلاف کافر که مَثَلش مثل کسی است که در ظلمت و تاریکی محض به سر می‌برد و راه نجات و مفرّی پیدا نمی‌کند. کافر، زندگی و مرگش و همچنین عوالم بعد از مرگش، همه در ظلمت است.[7]


مکررا در قرآن «مرگ» و «حیات» به معنای مرگ و حیات معنوی و کفر و ایمان آمده است.


در این نگاه فراگیر، زنده کسی نیست که صرفاً علائم جسمانی حیات را دارا باشد و یا صرفاً سلامت جسمانی او بر شاخص های علمی سلامت جسمانی منطبق باشد. انسان دارای حقیقتی است گسترده تر از آنچه علوم مادی می‌شناسند و می‌شناسانند. گاه بیماری هایی در فرد بروز می‌کند که ریشه آنها نه در کمبود مواد آلی و معدنی، بلکه ناشی از سرگشتگی معنوی و فقدان هدفی ارزشمند در زندگی است ک جسم و روح او را می‌آزارد.[8]
بنابراین راه نجات و درمان او نیز نه در تامین مواد مورد نیاز مادی، بلکه در رو کردن به گوهر خلقت، یعنی همان توحید در شئون نظری و عملی است چنان که قرآن می‌فرماید: پس با گرایش تمام به سوی این دین روی گردان، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.[9]


5b3c690d05604.jpg


همچنین در قرآن کلمه طیب، هفت بار برای پدیده های مختلفی اعم از دنیوی و اخروی به عنوان وصف پاکیزگی به کار رفته است. از میان این موارد، برای کلمه حیات نیز به کار برده شده است به تعبیر دیگر حیات طیبه یا حیات پاکیزه.
برخی از مفسران برای انسانی که دارای حیات طیب است آثاری ذکر کرده اند که مهم ترین آنها عبارت است از: نورانیت دل، تایید الهی، استغراق در نعمت های معنوی، مشاهده ملکوت و...[10] دو شرط اساسی برای دستیابی به حیات طیب در قرآن مطرح شده است: یکی داشتن مبنای نظری صحیح که تبلور آن ایمان به خداست و دیگری رفتار مبتنی بر ایمان که عمل صالح نامیده می شود.[11]
به دیگر سخن، حیات طیبه محصول دو بال اندیشه و عمل زلال در انسان است. بحث از ایمان و آثار آن مجال دیگری می طلبد،[12]اما آنچه در اینجا به انسان شناسی دینی مربوط می شود، آن است که حقیقت انسان با توحید در آمیخته، آن گونه که بروز استعدادها و ظهور صلاحیت های این گوهر آسمانی منوط به اندیشه و عمل توحیدی است.
این حقیقت بیانگر این نکته مهم است که هر انحرافی از مسیر توحید مانند جراحتی است که سلامت انسان را به خطر می اندازد؛ همچنان که قرآن کریم، گناه را انحراف از مسیر توحید و گنهکار را آلوده به شرک خفی می داند[13]و از آن با مفهوم «جراحت» یاد می کند که در صورت عدم مداوا، سبب عفونت و بیماری شده وقتی به مرگ حقیقت انسان می انجامد و بدون تردید نه زندگی و نه مرگ چنین کسانی معادل انسان های نیکوکار نخواهد بود.[14] بر این اساس می توان نتیجه گرفت که مکتب آسمانی اسلام برای انسان سالم ویژگی هایی بیش از آنچه در سلامت جسم ترسیم کرده اند، نظر دارد.



منبع: انسان در آموزه‌های وحیانی، دکتر رضا فیروزی


-----------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت ‌ها:
[1]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6، ص181 و در روایتی دیگر لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص65.
[2]. سوره انعام، آیه122.
[3]. سوره انفال، آیه70.
[4] . سوره یس، آیه70.
[5]. قمی، تفسیر قمی، ج1، ص211.
[6]. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج5، ص426.
[7]. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج7، ص 464؛ نیز همان، ج9، ص53.
[8]. روان درمانی اگزیستانسیال، بخش سوم، ص580-493؛ بخش چهارم ص628-581.
[9]. سوره ی روم، آیه ی30.
[10]. جوادی آملی، توحید در قرآن، ص162، نیز طباطبایی تفسیرالمیزان، ج12، ص494-492.
[11]. سوره نحل، آیه97.
[12]. فیروزی، نظر به ایمان با تاکید بر تعلیم و تربیت اسلامی، پرتو ایمان، ص233-205.
[13]. سوره یوسف، آیه 106.
[14]. سوره جاثیه، آیه21.

مطالب مرتبط