«بوم نقاشی» به دستم بود و «طرح پر» کشیدم / با قلم موی خیالم نقش در دفتر کشیدم

بوم نقاشی

بوم نقاشی

«بوم نقاشی» به دستم بود و «طرح پر» کشیدم

با قلم موی خیالم نقش در دفتر کشیدم

دیدم اما این قلم مو، رنگی از جوهر ندارد
منّت از مژگان و، ناز از دیدگان تر کشیدم

کم کم از «دشت شقایق»، صحنه ای ترسیم کردم
با گلاب اشک خود، باغ گلی پرپر کشیدم

یک جهان شیدایی و، یک آسمان عشق و محبّت
یک بهشت آزادگی را، ساده با جوهر کشیدم

گرچه در باور نمی گنجد، ولی در دشت و صحرا
عطر «زهرا» و شمیم مِهر «پیغمبر» کشیدم

یک بیابان «اَلعَطش» بین دو دریای خروشان
آه سردی از نهاد «ساقی کوثر» کشیدم

سوره ای، سرشار از «هشتاد و چار» آیات عزت
صورتی قرآنی از «هفتاد و دو» یاور کشیدم

نغمه «اَلموت اَحلی من عسل» را، نقش بر لب
انعکاسی از یقین، تصویری از باور کشیدم

با سرود دلکش «هیهات منّا الذله» کم کم
پرچمی در ابر و باد، از کاکل اکبر کشیدم

در کنار «علقمه»، پهلوی نخلستان عاشق
مشک آب و تک سواری تشنه، در دفتر کشیدم

دست های ساقی لب تشنه را، آنجا ندیدم
«جام آبی» بـا نمـاد دست آب آور کشیدم

یک چمن گل، یک نیستان ناله را وقتی که دیدم
روی موج «دجله»، نقش ساقی و ساغر کشیدم

بانگ «هل من ناصر»ی پیچیده در هفت آسمان ها
شهسوار عشق را تنها و بی یاور کشیدم

سینه ام آتش گرفت از آه و، جانم بر لب آمد
روی دست باغبان، تا غنچه ای پرپر کشیدم

صحنه‌ی تودیع «اهلبیت وحی» آمد به یادم
ساق پای اسب را، در دست یک دختر کشیدم

آتش لب های تشنه، برق تیغ و برق دشنه
جلوه های دل فریبی، از گل و خنجر کشیدم

دجله ای از اشک حسرت، روی «تلّ زینبیه»
حجله ای رنگین کمان، از صبر یک خواهر کشیدم

«عصر عاشورا» میان موجی از گل های پرپر
زیر تیغ خارها، تصویر نیلوفر کشیدم

در میان خیمه های سوخته، در رقص آتش
با کبوترهای سرگردان، به هر سو سر کشیدم

چهره‌ی خورشید را، از مشرق سر نیزه، تابان
ماه را در بستری از خاک و خون، بی سر کشیدم

در شبی مهتاب و ابری، با سر انگشتان لرزان
برق چشم ساربان و، نقش انگشتر کشیدم

در «تنوری»، غرق در نور خدایی، در دل شب
«قرص ماهی» را، نهان در خاک و خاکستر کشیدم

پا به پای کاروان، در سایه سار «دیر راهب»
آه سرد از دل کشیدم، جلوه‌ی دلبر کشیدم

«خطبه‌ی زینب»، قیامت کرد در حال اسارت
«شام» را چون رستخیر و، «کوفه» را محشر کشیدم

پیش چشم زینب آزاده، در کاخ ستمگر
خیزران و قاری قرآن و طشت زر کشیدم

تا «شفق»، همرنگ شد با سینه سرخان مهاجر
بوم نقاشی به دستم بود و طرح پر کشیدم


منبع:کتاب این حسین کیست؟
شاعر : محمد جواد غفورزاده (شفق)


مطالب مرتبط